شنبه 8 بهمن 1390
نویسنده: alinezhad
پنجشنبه 22 دی 1390
نویسنده: alinezhad طبقه بندی: اندیشه های نو،

مهر - ماههاست که بیسرپناهی، خانوادهای را به کوچه و بازار کشانده است و این خانواده شب و روز خود را در یکی از خیابانهای کرمانشاه سپری میکنند.
چند هفتهای است که سخن از خانواده به میان میآید که خانه و کاشانهشان
اتومبیل سیمرغی است که بعد از سالها جاده و خیابان نوردی، حال به خانه و
مسکن خانوادهای بی پناه مبدل شده است.
ه سراغ این خانواده میرویم، پدر در ماشین نبود و برای تهیه ناهار و شام آن روزشان، به دنبال جمع آوری پلاستیک و نان خشکه میرود و نوه 8 ساله اش را به جای فرستادن به مدرسه و بازی با همسالانش، با خود به جمع آوری پلاستیکهای کهنه برده است، تا در این سن، واقعیتهای زندگی را از نزدیک بفهمد.
یک پایش فلج است و قدرت راه رفتن ندارد و در گوشهای از داخل اتومبیلشان که نقش حال و پذیرایی خانه شان را هم بازی میکند، کز کرده است و به آرامی به یکایک سئوالهای ما جواب میدهد.
شهین میگوید: اسمم شهین است و 38 سال دارم. چند سال پیش شوهرم فوت شد و من و پسرم را در این دنیا تنها گذاشت و به ناچار برای داشتن سرپناهی ولو کوچک مجبور شدم که زندگی در کنار پدرم را برای دومین بار تجربه کنم.
وی میگوید: بدتر از همه چیز، این است که پدرم هم به بیماری لاعلاجی مبتلا شده است و پزشکان از وی قطع امید کردند.
از مشکلاتش میپرسیم و میگوید: پدرم در یکی از محلات قدیمی شهر کرمانشاه، خانهای کوچک داشت که چند سال پیش سند آن به عنوان ضمانت یکی از آشنایان زیر رهن بانک میرود ولی بی خبر از همه جا، وام گیرنده هیچ یک از قسطهای خود را نمی دهد و بانک با حکم قوه قضائیه، خانه ما را به سود خود مصادره میکند و ما در بدترین شرایط ممکن، آواره کوچه و خیابان میشویم.
این زن میگوید: پدرم قبل از این اتفاق، تعمیرگاه دوچرخه سازی داشت ولی بعد از این مریضی اش شدت گرفت و حالا او نیز همراه من و پسرم آواره کوچه و خیابان است و سه نفری در کنار هم شبهای طولانی و سرد زمستان را در پشت اتومبیل فرسوده مان به روز میرسانیم.
هیچ مسئولی به سراغمان نیامده است
به گفته شهین و ساکنان خیابان، این خانواده بیش از سه ماه است که در این خیابان زندگی میکنند.
وی میگوید که نه تحت پوشش نهادی هستند و نه کمکی از جایی دریافت میکنند.
ساعتی به انتظار برگشتن فرج و نوه اش مینشینیم تا شاید از خیابان گردیهای
بی امید و عبث برگردند که مفید واقع نشد و موفق نشدیم با وی گفتگویی کنیم.
یکشنبه 18 دی 1390
نویسنده: alinezhad طبقه بندی: اندیشه های نو،
نیایش های شریعتی:
خدایا همواره تو را سپاس میگذارم ، که هر چه در راه تو و در راه پیام تو پیشتر می روم و بیشتر رنج می برم ، آنها که باید مرا بنوازند ،میزنند ، آنها که باید همگامم باشند ،سد راهم می شوند، آنها که باید حق شناسی کنند ،حقکشی می کنند ، آنها که باید دستم را بفشارند ،سیلی می زنند ، آنها که باید در برابر دشمن حمله کنند ،پیش از دشمن حمله میکنند و آنها که باید در برابر سم پاشی های بیگانه ستایشم کنند ، تقویتم کنند، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند ، سرزنشم می کنند ، تضعیفم می کنند ، نومیدم می کنند ،متهمم می کنند، تا در راه...
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی …
گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!
از سایت :MIADGAH
چهارشنبه 2 آذر 1390
نویسنده: alinezhad طبقه بندی: اصول مدارهای دیجیتال، آموزشی،
مبانی دیجیتال
(0)
اندیشه های نو
(54)
سخت افزار
(12)
مبانی الكترونیك
(2)
اصول دسنگاههای جانبی
(1)
مبانی اینترنت
(4)
اخبار ویژه روزنامه های
(8)
ایمنی در برق
(8)
ابزاردقیق
(10)
اصول مدارهای دیجیتال
(6)
كارآفرینی و پروژه
(12)
میكروپرسسور
(6)
عمومی
(43)
آموزشی
(31)
تمرینات
(5)
اطلاعیه
(13)
نمره
(81)
مناسبتها
(45)
گالری عکس
(10)
سیاسی
(38)